دسترسی نامحدود
برای کاربرانی که ثبت نام کرده اند
برای ارتباط با ما می توانید از طریق شماره موبایل زیر از طریق تماس و پیامک با ما در ارتباط باشید
در صورت عدم پاسخ گویی از طریق پیامک با پشتیبان در ارتباط باشید
برای کاربرانی که ثبت نام کرده اند
درصورت عدم همخوانی توضیحات با کتاب
از ساعت 7 صبح تا 10 شب
ویرایش:
نویسندگان: Fuller. Britney
سری:
ناشر: Ebury Publishing
سال نشر:
تعداد صفحات: 0
زبان: English
فرمت فایل : EPUB (درصورت درخواست کاربر به PDF، EPUB یا AZW3 تبدیل می شود)
حجم فایل: 955 کیلوبایت
در صورت تبدیل فایل کتاب Trash An Innocent Girl A Shocking Story of Squalor and Neglect به فرمت های PDF، EPUB، AZW3، MOBI و یا DJVU می توانید به پشتیبان اطلاع دهید تا فایل مورد نظر را تبدیل نمایند.
توجه داشته باشید کتاب سطل زباله یک دختر بی گناه داستانی تکان دهنده از افتضاح و غفلت نسخه زبان اصلی می باشد و کتاب ترجمه شده به فارسی نمی باشد. وبسایت اینترنشنال لایبرری ارائه دهنده کتاب های زبان اصلی می باشد و هیچ گونه کتاب ترجمه شده یا نوشته شده به فارسی را ارائه نمی دهد.
خلاصه: برای شروع: فقط من و مادرم بودیم. من تک فرزند هستم و او تک فرزند است. مادر من یک سطل زباله است. از زمانی که یادم می آید خانه همیشه نامرتب و بدبو بود. در حدود 9 سالگی متوجه شدم که چیزی اشتباه است. من شروع کردم به دور ریختن کیسه های زباله هر روز، فقط برای اینکه مادرم وقتی به خانه می رسد عصبانی شود. ما دیگر در خانه غذا نخوردیم زیرا یخچال منزجر کننده بود و او از سینک به عنوان سطل زباله استفاده می کرد و به همین دلیل مسدود شد. ما همیشه بیرون غذا میخوردیم، هیچوقت غذای خانگی نخوردیم، و من هرگز یک شام خانوادگی پشت میز شام نخوردم. یک چهارپایه در گوشه اتاق نشیمن داشتم. این همان چیزی است که من روی آن نشستم، آن هم به تنهایی. آن گوشه را تا جایی که می توانستم تمیز نگه داشتم. مطمئن شوید که فضای پا وجود دارد و گرد و غبار روی دیوارها وجود ندارد. آن گوشه من بود، فضای من. به نظر می رسید هرگز مهم نبود، در نهایت آن نقطه نیز مملو از زباله می شد...»
Overview: ‘To start: it was just me and my mom. I am an only child, and she is a single parent. My mother is a trash hoarder. Ever since I can remember the house was always messy and stunk. At around age 9ish I noticed that something was wrong. I started throwing bags of trash away every day, just to have my mom freak out when she got home. We didn’t eat at home anymore because the fridge was disgusting, and she used the sink as a trash can, so it got clogged. We always ate out, we never had a home-cooked meal, and I’ve never had a family dinner at a dinner table. I had a stool in the corner of the living room. That is what I sat on, and that alone. I kept that corner as clean as I could. Made sure there was foot space, and that there wasn’t dust on the walls. That was my corner, my space. It never seemed to matter though, eventually that spot would get overrun with trash too...’