دسترسی نامحدود
برای کاربرانی که ثبت نام کرده اند
برای ارتباط با ما می توانید از طریق شماره موبایل زیر از طریق تماس و پیامک با ما در ارتباط باشید
در صورت عدم پاسخ گویی از طریق پیامک با پشتیبان در ارتباط باشید
برای کاربرانی که ثبت نام کرده اند
درصورت عدم همخوانی توضیحات با کتاب
از ساعت 7 صبح تا 10 شب
ویرایش:
نویسندگان: Estevão Azevedo
سری:
ISBN (شابک) : 9788540508569
ناشر: Cosac Naify
سال نشر: 2014
تعداد صفحات: 0
زبان: Portuguese
فرمت فایل : EPUB (درصورت درخواست کاربر به PDF، EPUB یا AZW3 تبدیل می شود)
حجم فایل: 2 مگابایت
در صورت تبدیل فایل کتاب Tempo de Espalhar Pedras به فرمت های PDF، EPUB، AZW3، MOBI و یا DJVU می توانید به پشتیبان اطلاع دهید تا فایل مورد نظر را تبدیل نمایند.
توجه داشته باشید کتاب زمان پخش سنگها نسخه زبان اصلی می باشد و کتاب ترجمه شده به فارسی نمی باشد. وبسایت اینترنشنال لایبرری ارائه دهنده کتاب های زبان اصلی می باشد و هیچ گونه کتاب ترجمه شده یا نوشته شده به فارسی را ارائه نمی دهد.
سیلوریو که به هر موجودی که سرنوشت او را تأیید می کند، وقف دارد، معتقد است که سنگ بزرگ را پیدا خواهد کرد، حتی زمانی که سنگ های کوچک نادر هستند. رودریگو، یکی از پسران دیوگو، میل غیر قابل مقاومتی به زیمنا، دختر بزرگترین دشمن پدرش دارد. یکی دیگر از پسران دیوگو، جوکا، ادعا می کند که روزاریو بدنام را در ژرایس کشته است و برای توجیه آن با مردی با زندگی ولخرج و بدون بالاست دوستی دارد. سانچو که معدن کاری را برای خدمت به سرهنگ ترک کرده است، با زن هندی که در زمین او خوابیده و تنها کلمات نامفهومی به زبان می آورد زندگی می کند. در تپههای بسیار اطراف روستا، وقتی خاکی وجود ندارد که انفجار و کلنگ آن را خدشهدار نکرده باشد، مردان این تصور مرگبار را دارند: تنها سطوحی که هنوز دست نخورده باقی مانده و میتوانند سنگهای قیمتی را پنهان کنند، آنهایی هستند که خانههای خودشان روی آنها ساخته شده است. . در این چارچوب است که طرحهای مختلف رمان وارد میشود: روستایی که بهتدریج توسط مردانی که گرفتار ناامیدی و طمع شدهاند، در زیر کوچهها و میدانها، زیر اتاقهای نشیمن، اتاق خواب، آشپزخانه و حیاط خلوت به دنبال آخرین امیدهای بقای خود میگردند. یا ثروت . کوزاک نایفی
Devoto de qualquer entidade que confirme sua predestinação, Silvério crê que irá encontrar a grande pedra, mesmo quando até as pequenas rarearam. Rodrigo, um dos filhos de Diogo, sente um desejo irresistível por Ximena, filha do maior desafeto de seu pai. Outro filho de Diogo, Joca, diz ter matado nos gerais o famigerado Rosário, e mantém uma amizade com um homem de vida pródiga e sem lastro que a justifique. Sancho, que largou o garimpo para servir ao coronel, vive amancebado com a índia que dorme em seu terreno e que só emite palavras incompreensíveis. Nas muitas serras ao redor do vilarejo, quando já não há solo que não tenha sido maculado por explosões e picaretas, os homens têm a fatal percepção: as únicas superfícies ainda intocadas e que podem esconder pedras preciosas são aquelas em que suas próprias casas estão erguidas. É nessa essa moldura que as diversas tramas do romance estão inseridas: a do vilarejo paulatinamente destruído por homens que, tomados pelo desespero e pela cobiça, buscam sob vielas e praças, sob salas, quartos, cozinhas e quintais suas últimas esperanças de sobrevivência ou fortuna. Cosac Naify